پژوهشكده تحقيقات اسلامى

30

سرداران صدر اسلام (فارسى)

در تبعيدگاه روزى معاويه خطاب به صعصعه و ياران او كه در حضورش بودند گفت : اى مردم ! يا جواب نيكو دهيد يا ساكت باشيد و بينديشيد كه چه چيز به نفع شما و مسلمانهاست ، پس آن را دنبال كنيد و از من اطاعت نماييد . صعصعه پاسخ داد : چنين برخوردى شايسته تونيست و اطاعت تو - كه معصيت خداست - كرامت و بزرگوارى محسوب نمىشود . معاويه گفت : اولين كلامى كه من آغاز مىكنم امر شما به تقواى خداوند واطاعت پيامبر اوست و اينكه همه شما به حبل‌اللّه چنگ زده و متفرق نشويد . عدّه‌اى جواب دادند : تو دستور پراكندگى و مخالفت با اسلام و رسول گرامى را دادى . معاويه گفت : اگر من چنين كارى كرده‌ام ، همين الآن توبه مىكنم و شما را به تقواى الهى و اطاعت او امر مىكنم و اينكه پيشوايان خود را بزرگ شمرده ، آنها را اطاعت كنيد . صعصعه گفت : اگر توبه كرده‌اى ما به تو دستور مىدهيم كه از كار كناره‌گيرى كنى ، زيرا در بين مسلمانان كسى هست كه برتر و بالاتر از توست كسى كه پدرش از پدر تو در اسلام بالاتر و خود او دراسلام سابقه دارتر از توست . معاويه گفت : من دراسلام داراى سابقه هستم گرچه ديگرى بر من پيشى داشته باشد . لكن دراين زمان كسى ازمن قويتر براى اين كار وجود ندارد . . . . در اين حال ، افراد بر سر معاويه ريخته ، موهاى سرو ريش او را گرفتند . معاويه فرياد زد : آرام باشيد ! اينجا كوفه نيست اگر اهل شام امام خود را به اين حال ببينند شما را مىكشند . و من نمىتوانم جلو دار آنان باشم . پس از اين ؛ معاويه شرح واقعه را به عثمان نوشت و عثمان جواب داد كه آنها را به كوفه برگردان . وقتى به كوفه برگشتند ، زبان به سرزنش عثمان و معاويه گشودند ، عثمان وقتى چنين ديد ، دستور تبعيد آنان را به حِمْص صادر كرد . « 1 »

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 132 .